بیا با هم پیر شیم - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 7:43
مــراد جهانشاهی رفیق بابا بود. اینطوری که با بابا از قبل ازدواج رفیق بود. سالهای مجردی بابا با هم سفر میرفتند: مشهد، شمال، بندرلنگه. مشهد میرفتند زیارت، شمال میرفتند خوشگذرانی و زمستانها میرفتند بندرلنگه، جنس میآوردند تهران و میفروختند.بابا ازدواج که کرد مرادجهانشاهی را رها نکرد؛ بودند با پدرم و ماد...
سمفونیِ زیبایی بهنام زندگی - تاریخ: 1398/2/27 ساعت: 12:04
وسطهای «Cast away»، جایی که چهار سال از زندگیِ تنهاییِ چاک نولاند وسط آن جزیرهی تهیمانده از انسان در میان اقیانوس آرام جنوبی میگذرد، آنجا که چاک نولاند در اوج عسرت و بدبختی و تنهایی درمانده است و
تهران بدون روتوش - تاریخ: 1398/2/27 ساعت: 12:04
مــن یه یُمگان در به زندانم از این دیوانگان/ داد من بستان از این دیوانهمردم، آیرب![ناصر خسرو قبادیانی]
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد - تاریخ: 1398/2/27 ساعت: 12:04
از معایب زندگی کردن در خانهی مجردی، یکیش و شاید بزرگترینش زمانِ برگشتن به خانه خودش را نشان میدهد. شاید بزرگترین عیب بازگشتن به خانهی مجردی این است که کسی خانه نیست. وقتی کسی خانه نیست، باز کردن
راز نجیب زندگی... - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
مــیتوانستم الان، بجای نوشتن این سطرها در این صفحه، در سالن اپرای ایالتی شهر وین، رو به ارکستر فیلارمونیک وین، پشت به حاضران در سالن ایستاده باشم، در حالیکه فراک پوشیدهام و پاپیون مشکی زدهام، سمف
در باب کتاب تازه، تلویزیون و باقی قضایا - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
کــتاب تازه در راه است. کتاب تازه، کتابِ سفر است؛ سفری که علیرغم میل خودم و به اصرار مادرم رفتم و هرچه دیدم و هرچه گفتم را برای مادرم که اصرار داشت به این سفر بروم، نوشتم. بعدتر دربارهی این کتاب بیش
گزارش یک رونمایی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
مــراسم رونمایی از کتاب «به سفارش مادرم» را برگزار کردیم؛ همین چند روز پیشترها. خیلیها آمدند و روشنایی دادند به من و به کتابی که کتاب من نبود و کتاب مادرم بود. از همهشان ممنونم. همین دو ر
فصلی در باب چاله و چاه - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
گــفت: «داداش، اوضاع خیلی خرابه. همه چی گرونه. مام که همهش داریم دندهی صد تا یک غاز عوض میکنیم.» گفتم: «بله. همه همینطوریاند. دیگه اوضاع اینجوریه. کاری نمیشه کرد.» گفت: «آره دیگه. عوض نمیشه. او
گفتگو با فارس - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
چــند روزی که گذشت، با چند تایی روزنامه و مجله و خبرگزاری گفتگو کردم. حرفهایی زدم که مهمترین، کاملترین و مفصلترینشان با خبرگزاری فارس بود. در گفتگویی طولانی با حمید محمدیمحمدی و حسام آبنوس دربا
برای یک «شادمانی» بزرگ - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
بــلند شده بود که راه برود. خورده بود زمین. بلند شده بود که توی جا نباشد. دستش را گرفته بود به دیوار. خورده بود زمین. بلند شده بود که نمیرد. خورده بود زمین. بلند شده بود اما خورده بود زمین. زمین، مثل
فصلی در باب رنج، موتور و مدیریت... - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
بــعد از دو ماه و نیم ماشین را از توی پارکینگ درآوردم. توی این دو ماه و نیم، چند باری استارت زده بودم تا باتری ماشینم نخوابد؛ ولی تکانش نداده بودم. چون معاینهی فنی نداشتم و چون وقتی خلافی گرفتم، فهم
کار کردن با شکم خالی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
وقتی خبر درگذشت آن گرافیست مشهور را شنیدم، غمگین شدم. تاسف خوردم. مگر چند تا گرافیست مطبوعاتی در رتبهی او داشتیم؟ آثارش را مرور کردم. از وقتی من هنوز متولد نشده بودم او کار میکرد. بیوقفه کار میکرد
در سوگِ دیوارها - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
مــن در تمام سالها که روزنامهنگاری کردم، محض رضای خدا به یک مسئول نامه ننوشتم تا در انجام کاری یا برای رسیدن به هدفی مساعدتی بگیرم؛ هیچوقت. دوستان روزنامهنگاری داشتم که برای گرفتن وام، برای دریاف
بحران هویت - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:02
مــن اگر یک کلمه از یکی از غزلهای سعدی بودم، یا یک تحریر از دهان محمدرضا شجریان در هر کنسرتی، یا یک زخمه بر تار محمدرضا لطفی در هر اجرایی، حق مطلبم را در جهان هستی ادا کرده بودم.
کشتگی شکستگانِ پرایدِ سبزِ زهوار دررفته - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
گــفت: «خیر از جوونیت ببینی پسرم. نمیدونستم دیگه چیکار کنم. خدا برای مادرت حفظت کنه. دوماد شی ایشالا». گفتم: «شما جای مادر منی خانوم. کاری نکردم. انجام وظیفه کردم». چرت گفته بودم که «جای مادر منی»؛ جای مادرم نبود. من باید روزی مرده میبودم که مادرم به چنین خفتی، با چنین سختیای خرج معاشش را درآورد. مز...
آوازهای سرزمین مادری - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
در گورستان مارالان تبریز، روی قبر طاهره کوزهگرانی -معشوقه غلامحسین ساعدی- نوشتهاند: «آرامجای کسی که میان استخوانهای گوهرمراد آواز میخواند.» این سطر که روی قبر طاهره نوشتهاند مالیخولیای شاعرانگی بازماندگانش نیست. ریشهی دیگری دارد: در یکی از نامههای ساعدی به طاهره، نویسندهی رنجور خطاب به معشوقش چنین م...
از زندگی، برای زندگی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:16
شــیفتشان شروع شده بود. با ماشینهایشان آمده بودند به ایستگاه. ماشینها را پارک کردند، لباسها را عوض کردند و توی سوله نشستند. هر سه، ماشینهایشان را کنار هم پارک کرده بودند. ماشینهایی که ظاهرشان شهادت میداد برای صاحبانشان مهم هستند: رینگ اسپرت، شیشههای دودی، بدنههای پولیش شدهی بدون خط و خش، ض
عشق دنیا را نجات خواهد داد - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:16
آدمآهني، بيسيرتِ انساني كه دلي داشته باشد، با مكانيسمي صنعتي؛ برخاسته از آهن و پيچ و چند تكه كيت كه الكتريسته را طبق يك نظم مشخص پخش ميكنند در قطعات فولادي آدمآهني. آدمآهني كهنه، تنها و فرسوده است و سالهاست در عسرتِ زبالهداني زمين درمانده است؛ در زميني كه تهي از هر موجودي است. واپسين عنصر دست
در خدمت و خیانتِ «رینه» - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:16
پــیش از آنکه از جاده هراز بپیچم توی فرعی رینه و از پیچ و خم جادهی خاکیاش بالا بیایم، سوگنامهی شاهرخ مسکوب برای رفیقی از دست رفته، با یادها و خاطرات «طالقان» و «افجه» و «رینه» در ذهنم جولان میداد. داشتم وارد دهاتی میشدم که روزگاری بساط گریزِ آن روشنفکرِ مغموم را از شهر و همزیستیِ نیمبندش با مد
مقنیانِ اندوه، مغنیانِ نشاط - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:16
یــک سر فنرِ بلند را فرو کرد در دهانهی چاه مستراح. سرِ دیگر فنر را گذاشت در دستگاهی به قاعدهی یک چرخ خیاطی. دستگاه را روشن کرد و صدای تِر تِر از دستشوئی در تمام خانه پخش شد. فنر لرزید. آهسته تکان خورد و چرخید و فرو رفت در چاهِ ویلِ مستراح. کلیدِی که یک ماه و نیم پیش از جیب برادرم افتاده بود در چاه